+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
رو دیوار دانشگاه میون همه درودهای سبز و فحش های سیاه ...
یه دختری نوشته: دوستت دارم رضا!...شیوا!
یعنی این حرکت "ابراز آزادانه ی حسش"..هرقدر هم خز...
باعث تحسینه....
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
این "عموم" اگه مدعی نخواد باید کی رو ببینه؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
"و فغان ز نظر بازان برخاست...چون او بنشست"..
یعنی من مرده ی این ذهنیت کمیک استریپ ساز حافظم!
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
یه جایی رو ساخته بودیم..
که یه گوشه از خیابون بود..
یه ماشین گنده از اینها که توش سیمان بهم میزنن٬ اونجا بود..
بهش که میرسیدیم ٬تو شلوغی صدای موتورش داد میزدیم...
داد میزدیم...
یه جایی رو ساخته بودیم که توش داد میزدیم...
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
چرا فحش؟
...وقتی کتک هست؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
این بصل امتحان سیصد صفحه ای داره..
بعد من انقدر اضطراب "اگه من جای اون بودم" رو دارم
که فکم قفل کرده...
پ.ن:در همین حد!
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
هیشکی حتیlol نمیزنه واسم...
وقتی میگم جوع گرفتم...
دیگه هاگ که انتظار زیادیه...
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
اس ام اس وارده بعد از 4 ماه:"امروز اون آقاهه کی بود با هم تو ایستگاه اتوبوس بودین؟"
...
من به تعداد زیادی از این دوستها دارم...
و جالبتر از نبودن "اون آقاهه"...نبودن من در ایستگاههای اتوبوس میباشد!
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
آثار سَلینجر در ایران
از رمانهای سَلینجر که در ایران به چاپ رسیده، میتوان به کتابهای زیر اشاره کرد:
ناتور دشت، ترجمهی محمدعلی نجفی، انتشارات نیلا - ترجمهی احمد کریمی حکاک، انتشارات ققنوس
فرانی و زویی، ترجمه میلاد زکریا، نشر مرکز - ترجمهی امید نیک فرجام، انتشارات نیلا
تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران و سیمور: پیشگفتار، ترجمهی امید نیک فرجام، انتشارات ققنوس و همچنین با عنوان بالا بلندتر از هر بلند بالایی، ترجمهی شیرین تعاونی، انتشارات نیلوفر
جنگل واژگون، ترجمهی بابک تبرایی و سحر ساعی، انتشارات نیلا
مجموعه داستانهایی نیز از این نویسنده به چاپ رسیده که عبارتند از:
دلتنگیهای نقاش خیابان چهلوهشتم، ترجمهی احمد گلشیری، انتشارات ققنوس
هفتهای یهبار آدمو نمیکشه، ترجمهی امید نیکفرجام و لیلا نصیریها، انتشارات نیلا
نغمهی غمگین، ترجمهی امیر امجد و بابک تبرایی، انتشارات نیلا
یادداشتهای شخصی یک سرباز، ترجمهی علی شیعهعلی، انتشارات سبزان
دختری که میشناختم، ترجمهی علی شیعهعلی، انتشارات سبزان
شانزدهم هپ ورث، ترجمهی علی شیعهعلی، انتشارات سبزان
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
حس نرمی داره دیدن این که آدم یه وقتی چقدر سخت میگرفته...
چیزهایی رو که حتی الان به یاد نموندن...
پ.ن:به هر حسی وقتی به اندازه کافی بها بدی میره...
حرف زدن از "زمان خودش حل میکنه" شاید این رو میخواد بگه...
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
به نظر من که حرفم درسته...
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
آنچه آتش به دلم میزند،اینک،هر دم:
سرنوشت بشر است...
بار این درد و دریغ است که ما...
تیرهامان به هدف نیک رسیده است ولی...دستهامان نرسیده است به هم
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
آخه من از کجا بدونم اتو بهتره یا نرمال؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
حق با تو بود..
تلافی نمیکردی..
"به وقتش" تلافی میکردی...
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
فکر میکنه با بوق زدن و پررویی میشه شد راننده!
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
زود قضاوت نکردم و خوشحالم!
باتشکر از طالع بینی این ماه!
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
از صبحه دارم عین ابر بهار اشک میریزم...
از صبحه مهمون دارین و خندیدی...
بعد من که بخیل خندیدن تو نیستم که....
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
عروس اگه خوشحال باشه زیاد بخنده برقصه بهش میگن:واه واه عجب عروس جلفی..
مملکته داریم؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
عروس دوماد که میخوان برن خونه خودشون همه میزنن زیر گریه...
مملکته داریم؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
تو اردو اگه بزنیم برقصیم٬جرمه!
مملکته داریم؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
لازم نیس مذهبی باشی...
کافیه بری تو جمعیت..
بوی اسفند بخوره بهت...
یه چایی زعفرونی بدن دستت...
هیبت علم و اعتقادی که بهش دارن...
خود به خود مسخت میکنه...
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
کافه نشینی غم میآره...
غم مطبوعی که مطلوب نیس....
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
ظهر عاشورا داره لواشک میخوره..
چند وقتی هس که کات کردن...
تلفن زنگ میزنه...
میگه:حتمی خواهرشه زنگ زدن واسه خواستگاری!!!
خانوم همسایه اس میگه به بچه ام ریاضی یاد بدین...
لواشک رو پرت میکنه...
چشمش به انار رو میز میافته...یه شکلات میندازه بالا...
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
دخترک شاداب بود..
پسرک عشق میورزید..
بعد کلی کش و قوس ازدواج کردن...
پسرک پیشنهاد کرد دیگه عاشق نباشن...
پسرک بود که عاشق شده بود٬عاشق کرد...
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
من کلا با شین مشکل دارم..
هرجوری هم که میگمش٬یه حرفی واسش در میآد!
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
"همه چی آرومه من چقدر خوشحالم..."
آره ارواح من!
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
د آخه خوشحالم!
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|
آدمها وقتی پاهاشونو تکون تکون میدن خیلی احمقانه میشن...
+ نوشته شده در ساعت   توسط ماگ
|